علی اکبرمعلی اکبرم، تا این لحظه: 15 سال و 4 ماه و 9 روز سن داره

پسر طلای ما

شیرین کاریهای قند عسلم

     گلپسرم چند وقته زبونت باز شده و با ما صحبت می کنی . توی عکس بالا هم در حال صحبت کردن هستی. یاد گرفتی آب دهنتو میاری بیرونو باد می کنی . مرتبم مچ دستتو می خوری اخه انگار خیلی خوشمزست گلم.با این کارات دل مامانو بابا رو حسابی میبری. قربون اون صحبت کردنت بشم      ...
15 دی 1390

لالایی برای گلپسرم

              لالا لالا گل چایی                                      تو نی نی خوشگل مایی           چه شیرینی ! عزیز من                                       مگه قند و مربایی            به زنبور عسل گفته م                                       نیاد ایجا گلم خوابه           اگه ویز ویز کنه امشب                                       گلم راحت نمی خوابه ...
15 دی 1390

اولین سفر

سلام نازنینم .............. گلپسرم فردا قرار من و تو و بابا به همراه بابایی بریم مشهد (انشالله)............ این سفر اولین مسافرت شما بهتر بگم اولین مسافرت خانواده ی کوچک سه نفریه ماست....آخجووووووووووون الانم ساک سفر و بستم و بیشترین لباسو لباسای شما توی چمدون جا گرفته و برای هر آب و هوایی برات لباس برداشتم. امیدوارم که این سفر به هر سه تامون خوش بگذره.                                                                                           خدانگهدار ...
15 دی 1390

زائر کوچولو زیارت قبول

مــــــــــــا اومـــــــــــــد یــــــــــــــم پسر گلم ............ عسل مامان ............ زیارتت قبول باشه. دیروز صبح رسیدیم خونه ......... عزیزم توی این سفر نشون دادی که پسر خوش سفری هستی ، اصلا اذییتی نداشتی و خیلی پسر خوبی بودی ازت ممنونم نازنینم(خدایا ممنونتم)....... فقط یکی دو روز اول یکمی ناآرومی می کردی رفتنا توی هواپیما نمی دونم چت شده بود که حسابی کلافه شده بودی و   و گریه می کردی ولی از برگشت همش توی راه خواب بودی. این روزای آخر همش خواب بودی گلم فکر کنم سفر حسابی خسته ت کرده بود. بقیه عکسای سفر در ادامه مطلب ...
15 دی 1390

پاییزه و پاییزه

گلپسرم دیگه وارد فصل پاییز شدیم  و این اولین پاییز زندگی شماست. پاییزه پاییزه   برگ درخت میریزه   هوا شده کمی سرد   روی زمین پر از برگ          عکسای شما با دوستات در ادامه مطلب.. ...
15 دی 1390

سه ماهگی گلپسرم

خوشگل مامان   ماهگیت مبارک. عزیزم شما ۳ ماهه که در این دنیا زندگی می کنید و به عبارتی ۱ ساله که  قلب نازنینت می تپه و با این ما هر لحظه در کنارمان وجود خداوند را بیشتر احساس می کنیم ۹ ماه در شکم من بودی و ۳ ماه هم در بیرون از آن. پس نازنین مامان ۱ سالگیت مبارک    به همین مناسبتم بابابزرگ بهت پول داد که بریم برات یه چیزی یادگاری بخریم . امروزم بردمت بهداشت و وزنتو گرفتن ۷ کیلو شدی عزیزم و حسابی  تپلی شدی و از پله بالا آوردنت خیلی سخت شده و همین جا از خدا میخایم که به بابا یه نیرو و توان مضاعف بده.(الهی آمین) تازگی ها دستاتو مشت می کنی جلوت انگار که داری ماشین سواری می کنی به قو...
15 دی 1390

مرد شدن پسرم

  گلپسرم مرد شدنت مبارک ............. امروز صبح به همراه بابایی و مامانی و من رفتی بیمارستان و ختنه شدی . کلی هم اونجا گریه کردی و حسابی دل همه رو به درد اوردی . وقتی اومدیم خونه بابایی و مامانی برات لباسای خوشگلی کادو گرفته بودن و به محض رسیدن مامانی کادو هاتو اورد ، خاله منصوره هم برات یه دست لباس خوشتل گرفته بود ...مبارکت باشه گلم اینم عکس یکی دو ساعت بعد از ختنه شدن با لباس جدید (هدیه مامانی) ...
15 دی 1390

<no title>

  امروز پسر گلم ۵۰ روزه شده ............ هفته ی پیش مامانی اینا رفتن و ما دوباره اومدیم خونمون.... تمام روز هفتمون تقریبا به یک شکل گذ
15 دی 1390

روزگذر قندعسلم

  امروز بعد از مدتی تونستم بشینم برات پست جدید بزارم توی این مدت مامانی اینا رفتن و ما دوباره برگشتیم خونمون گل پسرم  توی خونه حسابی سر من و بابا رو گرم کردی ..... الانم مثلا گرفتی خوابیدی ولی زیر چشمی داری نگاه می کنی. تا حالا چند بار با بابا رفتی حموم و توی حمام هم بچه ی خوبی بودی و منم پشت در حمام با حوله منتظرت میموندم  تا وقتی حمامت تموم شد زود خشکت کنم و لباساتو تنت کنم که یه وقت سرما نخوری و بعد شیرت میدمو زودی می خوابی ، دیشبم رفتیم خونه مامان بزرگ اینا و همه اونجا بودن و    حسابی دورت شلوغ بود. هفته ی دیگه هم دوماهت می شه و باید ببرمت واکسن دو ماهگیتو بزنم. چقدر زمان زود می گ...
15 دی 1390