علی اکبرمعلی اکبرم، تا این لحظه: 15 سال و 4 ماه و 9 روز سن داره

پسر طلای ما

روز گذر پسر گلم

سلام گل پسرم  مدتیه نیومدم به وبلاگت سر بزنم برای همین حرف برای گفتن زیاد دارم ... اخه این مدت اینترنت نداشتیم و منم می خواستم به کارای دیگم برسم تا اینکه امروز وصلش کردیم ...دیگه داشت کم کم حوصلمون سر می رفت............. نمک خونه ی ما از کجا بنویسم برات ...از بازیگوشیات یا شیطنتات یا با نمکیت................ هفته ی پیش شما وقتی روی فیشرت نشسته بودی خم شدی که از روی زمین پتوتو  که خیلیم دوسش داری رو بر داری که با کله افتادی زمین و صدایی کرد و منم سریع از توی آشپزخونه دویدم طرفت که شما چه گریه ها یی که نمی کردی خلاصه ارومت کردم و بهت آب دادم ولی دیگه ...
19 بهمن 1390

جشن دندونی

سلام پسرکم ...... قند عسلم .......... عشق مامان ٧ ماهگیت مبارک گل من ............ دیگه حسابی داری برای خودت مردی میشی........ دندونم که داری برای خودت  و قتی بهت نون میدیم انقدر بامزه میخوری که می خام درسته قورتت بدم ......بابا گفتنتم توی خونه دیگه زیاد شده ......... اخ که انقدر عاشق کنترل و موبایل و تلفنی که برات به جذابیت اسباب بازیات نیست ، من نمی دونم این کنترل سیاه چی داره که انقدر دوسش داری که حتی برای بدست اوردنش گریه هم  می کنی گاهی ... من و بابا هم که طاقت گریه کردن شما رو نداریم زودی تسلیم میشیم........... عزیزکم دیشب برات جشن دندونی گرفتیم...
9 بهمن 1390

اولین مرواریدای قند عسلم

سلام سلام صدتا سلام            هزارو سیصد تا سلام من اومدم با دندونم                 می خوام نشونتون بدم صاحب مروارید منم                 دوتا همزمان باهم یواش یواش و بی صدا             شدم جزو کباب خورا   گل پسرم مبارکه مرواریدات.... شما تا این لحظه ٦ ماه و ٢٣ روز و١٨ ساعت و ٥٦دقیقه و٤٠ ثانیه سن داری عزیزدلم ...دیشب ی...
3 بهمن 1390

روز گذر پسر گلم

سلام پسر گلم ........... مرد کوچکم .....امروز شما ٦ ماهو  ١٩ روزته قند عسلم اومدم بگم که الان سه روزه که بوست نکردم  گریههههههههههه  آخه سرما خوردم ............... ولی در عوض لپاتو میکشم یه خبر بسیار بسیار خوب.............. شما پریشب سه بار گفتی بابا البته با فتحه روی ب.. واااااااااااااایییییییییییییییی خداجونم چه کیفی کردیم منو بابات ....حالا برای اینکه مساواتو رعایت کنی مامانم باید زودی بگی.... عزیزم امروز روز دومیه که به شما زرده تخم مرغ میدم بخوری ...بابا هم رفته برات تخم مرغ رسمیه مخصوص خریده (چه تحویلی میگیرن این پدر و پسر همدیگر...
27 دی 1390

ماهیت پسرم

  (نازنینم بعد از این که وبلاگتون منتقل کردم همه تاریخا اشتباه شد و امروز داشتم یکی یکی تاریخارو درست می کردم و از انجا که شما رو هم داشتم می خابوندم هواسم پرت شد و چند تا از پستاتو بجای چند تا از پستای اضافه پاک کردم و حالا همه رو اینجا میزارم) _____________________________________________________________________________ تبریک به گلپسرم   مبارکه ...مبارکه..................گل پسرم ناف خوشگلت مبارکههههههههههههههههههه   دیروز نافت افتاد و چقدرم خوشگل شده عزیزم و دیروز همه بهت تبریک گفتن ..................       پریروز هم بابا رفت شناسنامه برات گرفت با دفترچه بیمه............  ...
25 دی 1390

لالایی برای گلپسرم

لالا لالا گل لاله چی میگن دایی و خاله؟! می گن : نی نی کوچولومون هنوز یه میوه ی کاله بگو این غوره ی کوچیک اگه کاله اگه نی نی تو باغ زندگی کم کم می شه انگور شیرینی ...
16 دی 1390

تغذیه ی گل پسرم

پسرنازنینم ............ الان چند روزیه که هر روز ظهر برات یه سوپ ساده (برنج.گوشت.هویج) درست میکنم و بهت میدم............صبح ها هم حدود ساعت ١٠ حریره ی بادوم............ دیروز برای اولین بار بهت سیب رنده شده دادم ..... اخه خونه ی مامانی بودیم و مهمون داشتن تو هم شدیدا دلت میوه می خاست این بود که با قاشق سیب میل کردید.......... البته تا حالا همین جوری سیب دستت داده بودم و باهاش لثه هاتو می خواروندی و کمی هم یواشکی آبشو می خوردی گلم .......... گاهی اوقات موقع غذا دادن بهت انقدر کم طاقت میشی که اصلا نمیزاری من با آرامش بهت غذا بدم همش میخای سریع تر همشو بخوری و منو هل میکنی و گاهی اوقات ...
16 دی 1390

نیم سالگی قند عسلم

  نیم سالگیت مبارک دلبندم..... .... ١٨٠ روزه که با تمام وجودم لذت با تو بودن رو حس می کنم... .. وزنت ٩ کیلو و قدت ٧٠ سانتی متر (خدایا صدهزار مرتبه شکرت) ٦ ماهت تمام شد و وارد هفتمین ماه زندگیت شدی ......... مرد کوچکم امروز با بابا بردیمت واکسنتو زدیم و الان که دارم مینویسم شما در خواب نازت بسر میبری ................ با درد واکسنت خیلی مردونه برخورد کردی ،اصلا انتظارشو نداشتم .....فقط موقع واکسن زدن یه کوچولو گریه کردی و بعدش مثل آقاها برخورد کردی.. .... این مدت اینو فهمیدم که تحمل دردت خیلی زیاده و تا خیلی دردت نگیره گریه نمی کنی.... راستی ٢شنبه با مامانی رفتی حموم........ و مامانی هم اعترا...
16 دی 1390

یا علی اصغر(ع)

  باز محرم شدو دلها شکست از غم زينب دل زهرا شکست                                                         باز محرم شد و لب تشنه شد از عطش خاک کمرها شکست آب در اين تشنگي از خود گذشت دجله به خون شد دل صحرا شکست                    ...
16 دی 1390

4 ماهگی

سلام عسلم........ ۴ ماهگیت مبارک باشه. امروز رفتیم واکسنتو زدیم .... و الان هم خواب تشریف دارید ..... دیروز کارای خونه رو انجام دادم تا امروز که شما مجروح هستید کاری نداشته باشم و فقط به شما سرویس بدم.. ... حالا کارایی که این مدت یاد گرفتی رو می نویسم...... وقتی می خوایم بخوابونیمت قبل از خواب وقتی برات لالایی می خونم تو هم شروع می کنی آواز می خونی که خیلی با نمک میشی ...... در مورد اینکه ندازیم دستتو بخوری اصلا نمی تونیم حریفت بشیم بهت دندون گیر میدم بعد یواشکی از زیرش دستتم باهاش میخوری.. گاهی اوقات هم موقع شیر خوردن وسطش دستتم چاشنیش می کنی............ دیگه به راحتی عروسکاتو دست میگیری با...
16 دی 1390