روز آخر انتظار
واییییییییییییییییییییییییییییییی ................................. باورم نمی شه .................. پسرم فردا صبح اگه خدا
بخواد داری به دنیا میای !!!!
امروز رفتیم با مامانی دکتر و گفت فردا صبح بیاد بیمارستان عملش کنم ........................ وای منو بگو هم شنیدم
از استرس زیاد یه دلدردی گرفتم که نگو ....................... اصلا نمی تونم باور کنم که فردا قرار روی ماهتو ببینم ....
حالا الان برم اب ماهیچه ای که مامانی برامون درست کرده رو بخورم و تا دو ساعت دیگه هر چی خوردم خوردم دیگه نمی تونم بخورم تا فردا .............
بابا جونتم خیلی استرس داره و الان با دایی محمدامین رفته بیرون خوش بگذرونه ................ خب اینم یجور استرسه دیگه ...............
خب عزیزم دیگه فردا این موقع توی بغل مامانی ...... انشاالله .........
نازنینم امروز صبح با مامانی و مادرجون و دایی جونت رفتیم حرم و برای بابایی و مامانی و بابا بزرگتو مامان
بزرگتو مادر جون و ... خیلی دعا کردیم که همیشه تنشون سالم و سایشون بالای سرمون باشه..........
توی حرم برای خیلیا دعا کردیم و همین طور برای باباجونت................
پسر خوشگلم دیگه باید برم استراحت کنم تا برای زایمانم آماده بشم ..............


روز آخر انتظار
