علی اکبرمعلی اکبرم، تا این لحظه: 15 سال و 4 ماه و 8 روز سن داره

پسر طلای ما

روز گذر پسر گلم

1390/10/16 17:41
نویسنده : madaret
191 بازدید
اشتراک گذاری
امروز دوباره می خوام از فرشته کوچولوی خونمون بنویسم ............ نازنینم ....عاشقتم ....

خیلی با نمک شدی .... دیگه قشنگ منو بابا رو می شناسی ...مرتب با خودت حرف میزنی البته نه

جلوی هر کسی..... وای وقتی که ما میخوایم یه چیزی بخوریم آنقدر به ما و خوراکیمون نگاه می کنی

که دیگه دلم طاقت نمیاره و یه کوچولو به انگشتم می مالمو میزارم توی دهنت و کلی زوق می کنی و

می خندی .... اولین مزه ی عذایی که خوردی چیپلت بود که محمد مهدی وقتی داشت جلوت می خورد

تو انقدر دست و پا میزدی که اونم یه دونه گذاشت دهن تو و تو هم شروع کردی به خوردن وتا ازت گرفتیم

نصفش آب شده بود توی دهنت و کلی دهنت اب افتاده بود. بعد از اون گاهی اوقات یه مزه هایی رو

میزارم توی دهنت. ................... غلت زدنتم خیلی تند شده البته فقط از سمت راست غلت میزنی..

تا میخوام عوضت  کنم غلت میزنی مرتب صافت می کنم پوشکتو در میارم باز می چرخی و باز صافت

می کنم خلاصه سخت شده دیگه........ دیگه اینکه وقتی می خوای دست بخوری دو دستی هر دستم

دوتا انگشت میکنی توی دهنت ....................شیر بالا اوردنت هنوز هنوزه ادامه داره و هر دفعه کلی

غصه میخورم برات.............. راستی ۴روز دیگه ۵ماهت میشه.هههووورررااااا

علی جونم خیلی دوست دارم توری که اصلا نمی تونم یه لحظه ازت دور بشم...دیروز با خاله مریم رفتیم

کلاس ایروبیک و تو رو هم با خودم برده بودم توی کالسکه خوابونده بودم و خدا روشکر تا ده دقیقه ی

آخر کلاس خواب بودی ولی ده دقیقه اخر بیدار شدی گریه کردی منم اومدم پیشت دیگه ورزش نکردم...

       

     

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)