8ماهگی
پسر گلم ٨ ماهگیت مبارک .
...عزیزم شما امروز وارد نهمین ماه زندگیت شدی .....
خدایا شکرت که این ٨ ماه رو پسرم به سلامتی طی کرد.............
نازنینم دندون سومت هنوز در نیومده یعنی لثت باز شده ولی نمیدونم چرا دندونت نمیزنه
بیرون و به خاطر همین هنوز وضعیت کاردهی شکمت مثل قبله و اشتهاتونم خیلی
تعریفی نداره ..فرنی که الان مدتیه که اصلا نمی خوری ...فقط سوپه که خیلی دوست
داری ...موزو سرلاک و اینجور چیزاهم نمی خوری و اگر بخوری فقط دو قاشق!!!!
قطره ی آهن و زینکتم که باید به زور بهت بدم
نمی دونم که چرا انقدر از داروهاتم
بدت اومده(خدا کنه موقتی باشه) عوض کردنتم که نگو ونپرس....انقدر پاهاتو اون موقع
سفت میکنی که فکر نکنم با بردوزل یا هر دستگاه دیگه بشه خمش کرد و همشم
آلرژی داری به کهنه ای که میزارم روی پات و مرتب برش میداری و من هی میزارم...
آخه از آب پاشی کردن شما میترسم....
خلاصه یه جورایی اشکمو داری در میاری
گاهی اوقاتم که نصف شب بلند میشی انقدر گریه می کنی و جیغ میزنی که
من بلند میشم و نمی تونم ساکتت کنم و تا مدتی فقط بدنم میلرزه......
امان از سینه خیز رفتنت ...یه مدت که باهات کار میکردم و شما هم با کلی نق و نوق
و گریه و غر زدن یه کمی جلو میرفتی جوری که اصلا جلو رفتنتو نمیفهمیدم فقط
میدیدم که تغییر کردی ولی حالا دیگه همونم نمیری و بازم همون دنده عقب!!!!
خیلی غصه ی این مسئله رو میخورم.... مامان جون شما دیگه برای خودت مردی
شدی عزیزم باید راه بیافتی دیگه....
...........
دست دسی کردنت همچنان ادامه داره و خیلی شیرین میشی وقتی دست میزنی.
کلمات بابا و اده و دد و ... خیلی به کار میبری و صحبت میکنی..
موقع شیر خوردنم که دستتو میکنی توی دهنمو گاهی اوقاتم که میخای اجزای
صورتمو از جا در بیاری
ولی باهمه ی اینها و دست تنها بودنا و سختی ها بازم خدایا شکرت




8ماهگی
