علی اکبرمعلی اکبرم، تا این لحظه: 15 سال و 4 ماه و 9 روز سن داره

پسر طلای ما

دوران انتظار دیدن کودکم

سلام گل پسرم .............. قند عسل مامان الان 35 هفته و 2 روز است که توی وجود من شکل گرفتی و با هم همنفسیم . دیگه شدیدا دلم برات تنگ شده ................ نمی دونم چرا این روزا انقدر دیر میگذره. مامانی و دایی اینا هم 20 روز دیگه میان و من هر روز روزشماری می کنم که زودتر ببینمشون... ................ هفته پیش رفتم سونو و دیدمت البته اصلا تصویر واضح نبود چون تو دیگه بزرگ شدی و فقط قسمتی از تو توی صفحه دیده می شد. وزنت 2 کیلو و 100 گرم بود که یه مقدار برای سنت کم بود .. .............. عزیزم تو رو خدا یکم بیشتر به خودت برس..... منو ببخش اگه گاهی بخاطر بی میلی چیزی نمی خورم یا کم می خورم............. منو ببخشید اگه گاهی...
9 خرداد 1390

لالایی برای پسر طلام

لا لا خورشید من لا لا                       گل و امید من لا لا لا لا لا شادیم لا لا                              غم و آبادیم لا لا لا لا لا کودکم لا لا                                قشنگ و کوچکم لا لا چراغ خانه ام لا لا    &nb...
7 خرداد 1390

دوران انتظار دیدن کودکم

سلام پسر گلم ............ خوشگل مامان فردا می خوام برم سونوگرافی تو رو ببینم گلم.......... خیلی خوشحالم ... ........... خدا کنه حسابی وزن اضافه کرده باشی مامان جون. دیروزم رفتیم کلاس ورزش و با هم ورزش کردیم . عزیزم چرا خوابت کم شده و همش داری اون توی بازی گوشی می کنی!............ دیشب تا صبح همش لگد میزدی اونم چه لگدهایی ........... هر موقع نصف شب از خواب بیدار می شدم می دیدم در حال شیطونی هستی ....... اخه چرا خوابت نمی برد عزیزم ! راستی دیشب رفته بودی توی خواب بابا ........................ بابا وقتی صبح بیدار شد گفت که خواب گلپسرشو دیده و خیلی ازت تعریف کرد و دل منو آب کرد در عوض ...
2 خرداد 1390

رشد و توانایی پسرم

سلام گلپسرم .............. قند عسلم دیگه از لگدایی که به مامان میزنی معلومه که خیلی قوی شدی و زورت زیاده ................ و تمام روده پوده هامو داری جابه جا می کنی با این لگدات .................. ولی بازم خوبه ، حداقلش خیالم راحته که حالت خوبه. علی کوچولوی مامان ............... خاله مریم برات از مکه یه سری سوغاتی های خوشتل آورده و کلی هم اونجا به یادمون بوده و برامون دعا کرده ، دستش درد نکنه. اینم عکسای سوغاتیای خاله مریم برای علی اکبرم مبارکت باشه عزیزم   ...
28 ارديبهشت 1390

استرس های آخر

عزیزکم دیگه ساک بیمارستانتم اماده کردم ...............  البته هنوز یکماه مانده .............. هر موقع اومدی خوش اومدی  .   ......... طبیعی یا سزارین !!! مسئله این است ... ....... هر چی خدا بخاد. دیشب همش خواب زایمان می دیدم که رفتم بیمارستان برای زایمان ............... خواب که چی بگم کابوس ............. خدایا یعنی میشه با یه چشم بهم زدن پسرمو توی بقلم ببینم ........... خدایا کمکم کن ....... من خیلی میترسم........   .   هیچ وقت نمی دونستم که دوران حاملگی و زایمان و خلاصه بچه دار شدن انقدر سخت باشه....... کسی نگفته بود.... پس بعدش چیه که همه می گن سختیش بعدشه !!!!!!!!!!!!!!!!  ...
26 ارديبهشت 1390

آهنگ دلنشین

    نازنینم قربون اون صدای قلب مردونت بشم............                                                            عزیزم پریروز رفتیم دکتر و خانم دکتر وقتی داشت صدای قلبتو گوش می کرد پرسید بچت پسره گفتم بله چطور مگه! خندید گفت از صدای قلبش معلومه .......... تو هم همین جور قلبت تند تند میزد.     ...
21 ارديبهشت 1390

سیسمونی گلپسرم

    خوشگل مامان............ قند عسلم   هفته ی پیش رفتیم تخت و کمدتو گرفتی   م و اوردن توی خونه و کنار تخت مامان برات نصبش کردن ...... اینجوری  وقتی کنار خودمونی بهتر می تونیم مواظبت باشیم  و  شبا تند تند بهت سر بزنیم ................... فرداش رفتیم برای تختت یه تشک خوشخواب گرفتیم ، دیگه اینجوری تختت کاملا هم سطح تخت ما شد ............... بعدش روتختی ای که مامانی برات فرستاده بودو انداختم روش ..............حالا دیگه تخت شما امادس که بیای روش بخوابی .................... وسایل دیگتم توی کمدت چیدم ............. همه می گفتن خ...
13 ارديبهشت 1390